ملی مذهبی یعنی دینمان را به رخ کسی نمیکشیم! هیچ اجبار در کار نیست! هر کس برای خودش انتخاب میکند!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت توسط مسرور
|
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم ! زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبارخواهیم خفت
................×××××××××................ در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود، در هياهوي مترسکها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها، شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده، بال در بال، نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه را هم داس بود کاش ميشد حرفي از "کاش ميشد" هم نبود، هر چه بود احساس بود و عشق و ياس بود